وقتی محله شبیه روستا شد

شکستن تنهایی شهری

در شرایطی که همسایه‌ها در شهر یکدیگر را نمی‌شناختند، برگزاری اردوهای جمعی برای اهالی مسجد باعث شکل‌گیری ارتباط عمیق میان خانواده‌ها و ایجاد حس همبستگی شبیه زندگی روستایی شد.

عنوان تجربه: از غریبگی تا همدلی

علت- چالش:

تنهایی و بیگانگی در محله شهری

استان:

اقدام-نتیجه:

با برگزاری اردوهای زیارتی هفت‌روزه برای اهالی مسجد، حدود پنجاه نفر در هر سفر فرصت هم‌زیستی و گفت‌وگو پیدا کردند. شناخت متقابل شکل گرفت و امروز ترک، لر، عرب و کرد در محله مانند یک تیم به هم کمک می‌کنند.

محله ای به رنگ روستا

بسم الله الرحمن الرحیم

این الگو با هدف گذار از غربت و انزوای شهری به سمت یک زیست‌بوم همبسته و همدلانه، طی مراحل زیر در محله اجرا شده است:

گام ۱: شناسایی معضل؛ عبور از مرزِ غریبگی در شهر
نخستین قدم، پذیرش این واقعیت تلخ بود که در ساختار زندگی شهری، همسایه‌ها از ریشه‌های یکدیگر بی‌خبرند و نوعی دیوار نامرئی (ناشی از گسست‌های اجتماعی و قومیتی) میان افراد وجود دارد. امام محله با تحلیل این وضعیت، متوجه شد که فقدان شناخت متقابل، عامل اصلی سردی روابط است و برای رسیدن به همدلی، باید «ساختار غریبگی» را شکست.

گام ۲: تعریف محوریت برای انسجام؛ مسجد به مثابه کانون اتصال
مسجد در این تجربه، صرفاً مکانی برای اقامه نماز نبود؛ بلکه به عنوان «لنگرگاه اجتماعی» تعریف شد. امام محله با استفاده از ظرفیت مسجد، تمامی گروه‌های قومی ساکن در محله (ترک، لر، عرب، کرد و…) را در یک جغرافیای واحد به نام «اهالی مسجد» گرد هم آورد تا به جای تمرکز بر تفاوت‌های نژادی، بر هویت مشترک ایمانی و محلی تمرکز کنند.

گام ۳: انتخاب ابزار راهبردی؛ «اردو» به مثابه کاتالیزور پیوند
برای نزدیک کردن مدل زندگی شهری به مدل روستایی (که در آن همه از حال هم باخبرند)، ابزار «اردوی بلندمدت» انتخاب شد. برخلاف نشست‌های کوتاه در مسجد، سفرهای زیارتی (مانند کربلا) که هفت تا هشت روز به طول می‌انجامید، بستر «هم‌زیستی فشرده» را فراهم کرد. این زمان طولانی، سد میان افراد را فرو ریخت و امکان گفت‌وگوهای عمیق را فراهم ساخت.

گام ۴: فرآیند شناخت و تیم‌سازی در سفر
در طول سفر، افراد از قالب «همسایه ناشناس» خارج شدند و به «اعضای یک تیم» تبدیل گشتند. خانم‌ها و آقایان در محیطی خارج از فشارهای زندگی شهری، فرصت یافتند با دغدغه‌ها، توانمندی‌ها و ریشه‌های یکدیگر آشنا شوند. این شناختِ متقابل در طولِ ۵۰ نفرِ اعزامی در هر مرحله، باعث شد که پیوندهای عاطفی عمیقی شکل بگیرد که پس از بازگشت به محله، حفظ شد.

گام ۵: پیاده‌سازی مدل «روستایی» در مدیریت محله
پس از ایجاد صمیمیت در سفرها، مدل مدیریت «روستایی» به فضای محله منتقل شد؛ یعنی همان‌گونه که در روستا غمِ یکی، غمِ همه است، در این محله نیز حساسیت نسبت به وقایع (از درگذشت‌ها تا مشکلات معیشتی) افزایش یافت. امام محله با تقویت این حسِ «سرنوشت مشترک»، توانست از انرژی جمعی برای پیشبرد کارهای عمرانی و اجتماعی بهره ببرد.

گام ۶: عینیت‌بخشی به همبستگی در اقدامات اجرایی
نتیجه نهایی این گام‌ها، مشارکت عملیاتی در کارهای خیر و عمومی بود. به طوری که امروزه اهالی محله با قومیت‌های مختلف، در ساخت‌وسازهای مسجد و یا یاری‌رسانی به یکدیگر در بحران‌ها، به شکلی خودجوش همکاری می‌کنند. در واقع، محله‌ای که پیش از این مجموعه‌ای از افراد غریبه بود، اکنون به «روستایی در دل شهر» تبدیل شده است که اعضای آن نه به اعتبار نژاد، بلکه به اعتبار «هم‌محله‌ای بودن» و «اخوت دینی»، پشت یکدیگر ایستاده‌اند.

تجربه‌های مرتبط